شما آقایان بعد از شهدا شما چندتا محافظ داشتهاید؟
نویسنده: محمد سلیمی
من یک سوال دارم:
/ چرا کسانی که از انقلاب هیچ حفاظتی نمیکنند/ این همه محافظ دارند؟! / و مادر سمیه/ که این همه برای انقلاب /
خون جگر خورده/ هیچ محافظی نباید
داشته باشد؟!
آن روزها/ در «بیمارستان نجمیه» وقتی «ماما»/ خبر آورد که «سمیه»/ صحیح و
سالم به دنیا آمده است/ مادر نخندید/ اشکش از شوق به دنیا آمدن سمیه نبود/
واقعا داشت گریه میکرد / ضجه میزد / آخر دقایقی پیش/ از رادیو/ با همین
گوشهای خودش/ که آن زمان «سمعک» نداشت/ خبر شهادت همسرش را شنید / پس این
روزها / تنها سالگرد عملیات کربلای پنج/ در زمستان 65 نیست/ سالروز تولد
سمیه خانم هم هست/ و سمیه در همان روزی به دنیا آمد/ که پدرش «محمد» / در
«سهراهی شهادت»/ به شهادت رسید/ جشن تولد سمیه/ سالهاست که در کنار مزار
پدر/ برگزار میشود/ به صرف خرما، شمع، اشک، چفیه، پلاک و یک مشت خاک از
یک سرزمین پاک/ مادرش میگوید/ خوردن کیک، سر خاک پدر شگون ندارد/ سمیه،
دیروز/ وارد بیستوچهارمین سال زندگیاش شد و / پدرشتنها 23 سال از خدا
عمر گرفت/ و با این «غبار»/ گرد یتیمی از صورت سمیه/ پاک نخواهد شد/ و
دیروز جشن تولد سمیه بود/ مادرش/ کارت دعوت فرستاد به همه مسوولان/ که در
ترافیک «بزرگراه شهید اشرافیت انگلیسی» گیر کرد و به دستشان نرسید/ باز هم
جشن تولد سمیه/ در «قطعه 26» / غریبانه بود/ و باز هم «مترو»/ به «بهشت
زهرا(س)» نرسید/ و در ایستگاه «جوانمرد قصاب»/ خراب شد/ و یاران را/ چه
غریبانه/ قال گذاشت/ گلزار شهدا/ BRT ندارد/ و تاکسیها فقط «دربست» سوار
میکنند/ بیمعرفت/ 7 هزار تومان از سمیه و مادرش کرایه گرفت/ و تازه/ از
«حرم امام (ره)» هم جلوتر نرفت/ گفت: اگر داخل بهشتزهرا (س) بروم/ هزار
تومان بیشتر می شود/ اما محمدآقا/ با 70 تومان رفت شلمچه / و گلوله خورد
به قلبش/ و به عکس امام / که روی سینه داشت/ اما عکس امام پاره نشد / فقط
یک مقدار از خون محمد / روی عکس امام لخته شد/ و چقدر آرزو داشت این شهید/
که نخستین فرزندش را ببیند/ نام سمیه را/ خودش انتخاب کرده بود/ خانواده
شهید کریمی/ خاندان «هزار شهید»اند/ خب یک عده چطور هزار فامیلاند/ ما
یک عده هم داریم هزار شهید/ به همین راحتی/ سمیه با پسر همرزم پدرش ازدواج
کرده / و محسن/ پدرش در مرصاد/ عمویش در بدر/ آن یکی عمویش در والفجر
مقدماتی/ و داییاش در کربلای چهار به شهادت رسیدند/ سمیه، ماه عسل به
شلمچه رفت/ و دید در قتلگاه پدرش/ پارک درست کردهاند/ و روی پلاکارد/ به
جای آنکه بنویسند/ اینجا قدمگاه شهیدان است/ با وضو وارد شوید/
نوشتهاند؛/ از نشستن روی چمن خودداری فرمایید/ آب، آشامیدنی نیست/ گلها
را پرپر نکنید./ کاش پرپر نکردن لالهها / یکی از بندهای بیانیه حقوق بشر
بود/ و کسی روی درختی که محمدآقا کاشت/ و با خونش/ آن را آبیاری کرد/ برای
برنده جایزه نوبل یادگاری نمینوشت/ خدا رحمت کند شهید «سعید شاهدی» را/
به شلمچه میگفت، «شلم»/ و تکیه کلامش این بود: «برادر، شلم کجا بودی؟!»/
«علی مطهری»/ شلم نبود/ استاد شهید میگفت: / جهاد در راه خدا/ لیاقت
میخواهد/ بعضیها ماندند در تهران/ تا ذخیرهای باشند برای فردای انقلاب/
تا در روز مبادا/ به بازی بیایند و/ سردار جبهه فرهنگی باشند! / چه بسیار
که قرار بود بهعنوان «ذخیره طلایی»/ به بازی بیایند/ اما بازی خوردند/ و
به جای گل زدن به بیبیسی/ نقش «غضنفر» را بازی کردند/ و در شرایطی که
دروازهبان ما/ یکی از دستهایش را/ در مرحله اول عملیات بیتالمقدس/ از
دست داده بود/ توپ را درون دروازه خودی کردند/ تا بیطرفیشان را/ به
«فیفا» ثابت کنند/ این روزها/ بازیکن بیغیرت/ فقط در «استقلال» و
«پیروزی» نیست/ در «تیم انقلاب» هم / هستند بازیکنانی که کمکاری میکنند/
و اخبار تیم را/ میگذارند کف دست «جورزالیم پست»/ این روزها عدهای برای
انقلاب/ دنبال «مربیخارجی» میگردند/ با «جورج سوروس» / در همین رابطه
مذاکره کردهاند/ ولی سر رقم قرارداد/ به توافق نرسیدند/ مربی خارجی/ حتی
اگر «کاپلو» هم باشد به درد ما نمیخورد/ مربیان خارجی چه بر سر
«پرسپولیس» آوردند؟!/ اسکندر با «تختجمشید» چه کرد؟/ و رسانههای خارجی/
چه بر سر شیخ بیچراغ آوردند؟/ من یک سوال دارم؛/ این منافقین/ این
آشوبگران خداجو/ عاشورای سال گذشته هم/ در همین تهران بودند،/ امسال/ زیر
عبای چه کسی/ زبانشان دراز شد؟/ و از ورای کدام نامه سرگشاده / پایشان
به خیابان انقلاب باز شد؟/ و این غائله آغاز شد؟/ چرا هیچکس در مناظره،
این پرسشها را مطرح نمیکند؟!/ آقای ضرغامی! اگر مردی/ مرا به رسانه ملی
دعوت کن/ زبان من «سرخ» است/ و سر سبز اموی را بر باد میدهد/ زبان من سرخ
است و / وقتی دوربین را میبیند، دچار «لکنت» نمیشود/ «تخم کفتر» باید
داد به این نازکشیعهها/ که جلوی دوربین سونی/ به پتپت افتادهاند/ آن
حرفهایی که «احمدینژاد» در مناظره زد/ همان حرفهایی است که پدرم در
وصیتنامهاش نوشته بود/ پدرم با زر و زور و تزویر / با این مثلث سهضلعی/
که شبیه جام زهر است/ مخالف بود/ و آن زمان هم/ عجبا که رقابت، 3 به 1
بود! / نه، پدرم جناحی نبود،/ نه چپ بود و نه راست/ و نه حتی در جناح
ذوالجناح/ پدرم/ نسلش به «آدم» میرسد و / در «جناح روحالله» بود/ و وقتی
به جبهه رفت/ هیچکس به او/ 220 میلیون/ وام بلاعوض نداد/ تا تانک بخرد/ و
از خودش دفاع کند/ پدرم/ نامههای امام را میبوسید/ و تاب نالههای او را
نداشت/ و با دوستانش به خاطر ولایتمداریشان/ قطع ارتباط نکرد! / من فقط/
یک پنجتومانی زرد/ گذاشتم کف دست آن مرد/ که در قطار تهران - اندیمشک/
برای خودش شکلات بخرد/ و وقتی برگشت/ با پیکر غرق به خون/ این پنجتومانی
زرد/ هنوز در دستان پدرم برق میزد/ امانتداری یعنی این/ شما خیانت کردید
در امانت انقلاب/ و در مناظره/ کم آوردید/ من هم میگویم در انتخابات تقلب
شده/ ولی نه در این انتخابات/ در دوم خرداد/ تقلب رخ داد/ «خاتمی» دروغ
گفت و «ناطق» راستش را نگفت/ درود بر سه «سید حسینی» / آری اما «سید»! چرا
پای مذاکره با مربی خارجی نشستی؟!/ جامعه مدنی/ ریشه در خانه پیغمبر داشت/
یا ویلای جورج سوروس؟!/ و ناطق هم/ راستش «مالک اشتر» نبود/ 7 ماه فتنه/
اما صدایی از ناطق درنیامد/ «قالیباف» اما چرا/ یک بار به حرف آمد/ فقط یک
بار/ و ما را شرمنده کرد/ که در تونل توحید بالاخره «هل من ناصر» را شنید/
BRT/ این روزها / دیر/ و کلی با تاخیر/ به میدان انقلاب میرسد/ امام کی
گفت / پشتیبان «ولایت مترو» باشید تا تونل توحید ریزش نکند؟!/ آقای
قالیباف! نگذارید تونل توحید را / نااهلان و نامحرمان افتتاح کنند/ این
تونل/ از زیر خانه پدر سمیه/ عبور میکند که در کربلای پنج/ لحظاتی قبل از
شهادت/ خنده زد/ تا نکند روحیه بچهها ضعیف شود/ من میخواهم حساب انقلاب
را/ با شهردار تهران صاف کنم/ آن یک دفاعی که/ در این 7 ماه از انقلاب
کردید/ شهدا را شرمنده کرد/ جناب شهردار/ بگو چقدر می شود/ از یکی قرض
میگیرم/ با شما حساب میکنم/ مهر انقلاب حلال، جانش آزاد/ جناب ضرغامی! /
من «آقای دوربینی» نیستم/ علاقهای هم به تظاهر ندارم/ از این برنامههای
آبکی شما هم/ حالم به هم میخورد/ ولی اگر مردی سر دوربین صدا و سیما را /
بچرخان طرف حنجره من/ چرا من باید با چاه درددل کنم؟!/ من علی(ع) نیستم/
بعد از جنگ/ 25 سال/ سکوت کردم/ و این روزها/ صبرم دارد تمام می شود/ این
مناظرهها روی مخ من است/ و برنامهاش «رو به گذشته» / اتفاقا/ سخن من هم
درباره گذشته است/ من یک سوال دارم: / شهدا که خاکمان را حفظ کردند، پس
دشمنان پدر من/ در «سهراه جمهوری» چکار میکنند؟!/ شهدا که خاکمان را
حفظ کردند،/ اینجا چه خبر است؟!/ شهر من/ کی دست دشمن افتاد؟!/ بعد از
شهدا/ چه کسی قرار بود دیدهبانی کند؟/ چه کسی صندلی را چسبید و / پست را
خالی کرد؟/ همسر سمیه/ که خود فرزند شهید است/ و پدرش سعید/ در «اسکله
الامیه»/ قهرمان بود،/ نه در «اردوگاه الرمادی»/ که در همین آبادی/ اسیر
شد/ و مردان خداجوی موسوی/ به اسیر مدارا نکردند/ چون مقتدایشان علی(ع)
نبود/ بلوتوثش هست/ اگر موبایلهایتان/ ویروس نگرفته باشد/ برایتان
میفرستم/ دوست بسیجی من «محسن»/ اسلحه دستش نبود/ ولی چون ریش داشت/ هیچ
جای سالمی در بدنش/ نگه نداشتند/ ریش او/ ریشه در مرصاد داشت/ و «تفحص»
هنوز نتوانسته پیکر پدرش/ «شهید محمدی» را پیدا کند/ من تصاویر شهدا را
زیاد دیدهام/ بعثیها/ از بعضی مردان خداجوی موسوی/ مهربانتر بودند/ و
در مجلس/ هیچ کمیتهای نیست/ تا تحقیق کند/ که بسیج/ در این 7 ماه/ چقدر
شهید داد؟!/ مقصر حادثه کهریزک شناخته شد/ مبارک است/ ولی هنوز منافق بودن
سران فتنه/ برای عدهای/ مشخص نشده است/ و اصلا انشاءالله که گربه است!!
/ / توطئه هم توهم است/ الکی هم به بزرگان انقلاب/ تهمت نزنید/ آشتی آشتی/
با هم بریم تو کشتی/ نه، قایق من عاشورا بود که در دجله گم شد/ من سوار
کشتی تایتانیک نمیشوم/ «دی کاپریو» مظلوم نیست/ مظلوم من هستم / که اسلحه
پدرم را / دست منافقین میبینم / مظلوم بچههای بسیجاند / که خسته / با
دستان بسته / پیشانی پینهبسته / دل شکسته / و هزار و یک غم و غصه / به
شهادت میرسند / و کسی اخبارشان را مخابره نمیکند / من خبرنگار آزادهای
هستم/ که میخواهم برای شما/ خبری مخابره کنم/ یکی از شهدای بسیج/ در همین
حوادث اخیر/ که هنوز عدهای/ در فهم آن گیج میزنند/ فرزند جانباز سهراهی
شهادت بود/ که پدرش از دست بعثیها/ جان سالم به در برد/ ولی خودش اینجا/
در سهراه جمهوری/ توسط مردان خداجوی موسوی/ به شهادت رسید/ به راستی ما
چند کشته باید بدهیم/ که بیحساب شویم! / از سر چند زن چادر باید بکشند؟/
بر سینه چند بسیجی/ باید چاقوی کینه فرو
کنند؟/ چند نفر از ما باید بمیریم؟/ چند عاشورا باید هلهله کنند؟/ چند
صفحه از قرآن/ باید پاره شود؟/ کهریزک/ الان پیراهن عثمان است/ آسایشگاه
سالمندان نیست/ در مجلس/ برخی نمایندگان / پیراهن خونی چمران را
نمیبینند/ فقط پیراهن عثمان را میبینند و/ تنها اخبار «پارلمان نیوز» را
میخوانند/ آقای لاریجانی! / ندیدی که لباس بسیجی را/ از تنش درآوردند و
/با دشنه/ به جانش افتادند؟/ باز هم بگویید انشاءالله که گربه است!!/ این
بود عمل به مّر قانون؟/مقصر حادثه کهریزک باید مجازات شود و/ درباره سران
فتنه/ اما نگاه کنید، یعنی خب، اینکه درست ولی، باشد، راستش، بالاخره/
یعنی که هنوز باید مناظره کرد/ بگو شیخ بیاید «رو به فردا»/ با «آرای
باطله» مناظره کند/ سادهای تو چقدر شیخ/ جواد هم / به جای «اطاعت» از تو/
به موسوی رأی داد!! / آقای مطهری/ مقصر احمدینژاد نبود که در مناظره/ آن
حرفها را زد/ مقصر/ امام بود / که انقلاب کرد/ مقصر/ امام بود که
قائممقامش را/ با ادبیاتی بدتر از احمدینژاد/ خلع کرد/ مقصر/ امام بود/
که ولایت فقیه را/ ولایت انبیا میدانست/ اصلا مقصر / ابوتراب بود/ که به
جای میانهروی/ طلحه و زبیر را/ از خود طرد کرد/ و در مناظره با «عقیل»/
آهن گداخته به دستش نهاد/ و در مناظره بعدی / شمع بیتالمال را خاموش کرد/
و الان میکروفونهای صدا و سیما/ نسبت به فریاد من/ آلرژی پیدا کردهاند/
و / تصویر کربلای پنج را نشان میدهند/ البته ساعت 3 نصفه شب/ که همه
خوابند/ تا گلوی بریده «شهید حاجیباشی»/ احساس کسی را جریحهدار نکند/
آری، سیما نشان نمیدهد که در 30 خرداد/ تظاهرات مسالمتآمیز/ چگونه به
شهادت پنج بسیجی منجر شد/ و چه فاجعهای رخ داد/ این روزها/ بانک مرکزی/
بدهی دولت به شهرداری را میبیند/ و اقساط عقبافتاده وام ازدواج مرا/ اما
هیچکس/ بدهی حضرات به انقلاب را /به ایشان گوشزد نمیکند/ و همه از
انقلاب طلبکار شدهاند/ از زعفرانیه تا فرمانیه و از کامرانیه تا خانه شیخ
در نیاوران/ چقدر صف طلبکاران انقلاب دراز شده!/ «شیخ دیپلمات» هم هست؟ از
زعفرانیه تا فرمانیه / چند کیلومتر است / یکی برای من این را حساب کند /
این روزها صف طلبکاران انقلاب را با کیلومتر هم نمیشود حساب کرد / آن
دنیا/ در پل صراط/ شهدای سرپل ذهاب/ جلوی استوانههای نظام را خواهند
گرفت/ حقالناس/ برای آن عوامالناس است/ که از سمیه و مادرش/ کرایه دوبل
گرفت/ حق الله/ برای نمرود، ابوسفیان و بوش کوچک است/ اکبر گنجی / بدون
سوال و جواب/ جایش در موتورخانه جهنم است/ و اما حقالانقلاب/ حقالامام/
حقالشهدا/ برای شماست/ که به اسم همسایه شدن با امام/ و نزدیکی با پیر
جماران/ ویلانشین شدید/ مالک اشتر هم/ اگر ویلای شما را داشت/ از بس که
قشنگ و دلرباست/ سکوت میکرد/ و حق را به باطل میداد/ و در مناظره/ خوابش
میبرد/ و در مبارزه/ کم میآورد/ و در سرکار/ خمیازه میکشید و / غش
میکرد به طرف قرآنهای روی نیزه/ حتی اگر ناطق هم سکوت کرده باشد/ باز
قرآن ناطق، علی است/ ولایتی بودن/ به جهت وزش باد/ بستگی ندارد/ من به
خاطر روحانیت/ به ناطق رای دادم،/ که حالا سکوت کند!/ و مادر یکی از
سرداران شمال/ زمین کشاورزیاش را فروخت/ تا از مستأجری/ نجات پیدا کند/
ولی اینجا/ عدهای/ گرانفروش شدهاند/ و آبرویشان را/ حتی در راه ولایت
هم/ خرج نمیکنند/ من هم/ در «ویلای فرمانیه» بودم/ بعد از 9 دی/ نطقم باز
میشد!/ و همین که غائله خوابید/ بیدار میشدم!/ من بسیجی نیستم / اما
میدانم که/ سلاح سازمانی بسیج/ بصیرت است/ و اسلحهای جز صبر ندارد/ دست
من قلم است/ نه تفنگ/ فشنگ من/ همین جملات است/ من با همین سلاح/ شما را
با موشکهای قارهپیما/ خلع سلاح کردهام/ من با همین قلم/ پایتان را قلم
کردهام/ من به فکر آسایشگاه جانبازان ثارالله هستم/ من خودم لباس دارم/
برایم پیراهن عثمان ندوزید/ من زودتر از شما/ فهمیدم که خشونت بد است/ من
وقتی/ به بد بودن خشونت پی بردم، / که دیدم/ لاجوردی را/ ناجوانمردانه
کشتند/ و آوینی روی مین رفت / و صیاد به زمین افتاد/ من/ زمانی که بدن همت
را/ بدون سر دیدم/ از خشونت حالم به هم خورد/ لطفا مظلومنمایی نکنید/
شهید را ما میدهیم / پزش را شما میدهید؟/ من تاریخ زیاد خواندهام/
مظلوم/ بسیجی اروند بود/ که بعثیهای نامرد/ حلقومش را بریدند/ اما فریادش
را نتوانستند./ الان/ با ارزانترین قطب نماها/ به راحتی/ جهت حرکت آب در
/ قطب جنوب را/ تشخیص میدهند/ ولی گرانترینشان هم/ نمیتوانند مشخص
کنند/ که برخی خواص ما/ کدام سوی این میدان/ رو به قبله شدهاند!!/ مرد/
مولای ماست/ که خیمه انقلاب را/ سرپا نگه داشته/ مولای ما/ امام را دوست
دارد/ نه بالاشهر را/ حسینیه جماران را دوست دارد/ اما به این بهانه/
نیاوران نیامد/ ویلانشین نشد/ بهترین صحابه خمینی/ که هنوز هم با ما
همسایه است/ «خامنهای» است/ ما یوسف خود نمیفروشیم/ ما فرزندان خوب
خمینی هستیم/ نه بچههای تخس یعقوب/ اینجا کنعان نیست/ کوفه هم نیست/
تهران است/ و از مدینه، بیشتر/ «کوچه بنیهاشم» دارد/ من/ جوانی از جوانان
بنیهاشم نیستم/ سر این کوچه ایستادهام/ تا مگر «عباس» را ببینم/ من عددی
نیستم که شما/ دعوایتان را با من / به حساب انقلاب بنویسید!/ جوانمردان!
به ازای هر صدناسزا/ که بار من میکنید/ یک تلنگر هم به دشمن بزنید/
بسیجی/ فحشش را از دشمن میخورد/ این سهمیه را/ هر روز CNN و BBC / سر
ساعت به ما میدهند/ جای فحاشی به بسیج/ پشت در مستراح است/ که شهرداری /
در هر میدانی / از نوع دیجیتالیاش/ چندتایی گذاشته/ و تا سکه را
نیاندازی/ کارت را راه نمیاندازد / نه ما قابل این ناسزاها هستیم،/ و نه
رسالت شما/ پریدن به ماست/ شما حتی اگر / اسمتان ناطق هم نباشد / باز
نباید سکوت کنید/ شما/ خواص این انقلابید/ ولایتی بودن را/ ما از شما یاد
گرفتیم/ اما چندی است / از استاد پیشی گرفتهایم/ ما تند نرفتهایم/ شما/
زیادی آرام میآیید/ شما حتی/ از مادر «شهید کارور»/ که 75 سال دارد/ و
کمرش قوز کرده/ و آرتروز دارد / آهستهتر راه میروید/ با همه این احوال /
9 دی آمد خیابان انقلاب / آقایان!/ مالکاشتریهای خوبی باشید/ و فقط به
خاطر رسیدن به مصر/ گامهایتان تند نشود!/ و تنها وقتی نامزد ریاست
جمهوری هستید/ نطقتان باز نشود/ مالک/ ملک و املاک نداشت/ مالکِ اموالش
نبود / مالکِ نفسش بود / جلودار بود/ کاندیدای شهادت بود/ نه نامزد ریاست/
خط شکن بود/ خط میداد/ خط نمیگرفت /... / غصهها دارد/ این دل تنگم/
میخواهم برایتان قصه بگویم/ قصهای از آن روزها/ که وقتی «ماما» / خبر
آورد/ سمیه، صحیح و سالم به دنیا آمده / نمیدانست دو ساعت قبلش/ پدرش
«محمد»/ شهید شده بود!/ «ماما» / 24 ساعت/ در بیمارستان بود/ پرستاری
میکرد/ آمپول میزد/ و این چیزها را نمیدانست/ اما شما که میدانستید!/
شما هر روز / ناشتا/ به جای سیب/ روزنامه میخوانید/ و انقلاب را
آسیبشناسی میکنید/ و من در صفحه جنگ برای شما نوشتم که / وقتی شهید
«محمد کریمی» / با صورت/ روی زمین افتاد/ پشت لباسش نوشته بود: «رهسپاریم
با ولایت، تا شهادت»/ آقایان! باور کنید/ این مترو/ شما را/ در «ایستگاه
جوانمرد قصاب»/ خواهد کاشت/ آخر این قافله / ناسلامتی عزم کربوبلا داشت!/
مرکبتان را عوض کنید/ با این مدیریت مترو/ نمیتوان کربلا رفت و/ به
ایستگاه بینالحرمین رسید/ ایمان آدم باید/ ضدگلوله باشد/ یکی از
محافظانتان را/ مامور کنید/ که به جای جسمتان/ مراقب نفستان باشد/ من
با شما دعوا ندارم/ گلایهام از روزگار است/ روزگار آزگاری است/ با این
حال و روز / گرد یتیمی/ از صورت سمیه/ پاک نخواهد شد/ من این را حتم دارم/
و مطمئن هستم / فلان مسؤول/ الان 7 تا محافظ دارد/ اما هیچ خیری به انقلاب
نمیرساند/ و اصلا اگر تنها هم بیرون بیاید/ هیچکس/ حتی «انجمن پادشاهی»
هم/ با وی کاری نخواهند داشت/ شرکت در برنامه «رو به فردا»/ برای از ما
بهتران است/ که سرشان بوی قرمهسبزی نمیدهد/ آقای ضرغامی! سر دوربین
تلویزیون را/ بچرخان طرف قلم من/ من یک سوال دارم: / چرا کسانی که از
انقلاب هیچ حفاظتی نمیکنند/ این همه محافظ دارند؟! / و مادر سمیه/ که این
همه برای انقلاب / خون جگر خورده/ هیچ محافظی نباید داشته باشد؟! / یک
سوال دیگر / آن دنیا جواب محمد آقا را چه میدهید؟ / هیچ میدانید صبح
عاشورا در خیابان جمالزاده، چادر از سر همسرش کشیدند/ یک سوال دیگر/ بعد
از شهدا/ شما چندتا محافظ داشتهاید؟! / یک سوال دیگر/ ... یک سوال
دیگر.../ نه، کسی نیست با من مناظره کند!
منبع اصلی : http://www.esteghamat.ir/index.asp
منبع دیگر : bgh.ir
تبلیغات 

اجتماعی (0)